أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
157
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
چون خلاف كردند و قصد ايشان وضع حرمت رسول بود ايشانرا بدان ثوابى حاصل نيامد « 1 » آن انتفاء ثواب را بر توسّع « احباط » خواند گفتند : چون اين آيت آمد ثابت بيامد و بر سر راه بنشست و ميگريست عاصم بن عدىّ بوى بگذشت گفت : چرا ميگريى ؟ - گفت : آيتى آمد و من مىترسم كه از اهل آن آيت باشم و من مردى رفيع الصّوتام و بلند آواز ؛ و قصد نكردم ، عاصم برفت و رسول را خبر داد ثابت برخاست و در خانه رفت دختر عبد اللّه أبىّ سلول در خانهء وى بود جميله ؛ ويرا گفت : من درين خانهء اسب خواهم رفت « 2 » كه من خطا كردهام چون در آنجا روم بيا و مسمار بر آن در زن كه من عهد كردهام تا كه خداى تعالى و پيغمبر از من راضى نشوند بيرون نيايم تا آنجا بميرم ؛ جميله مسمار بر در زد ، او در آن خانه ميگريست رسول خدايرا ازين حال خبر دادند گفت : ويرا بخوانيد ، عاصم بيامد او را در خانهء اسب يافت مسمار بر در زده ؛ گفت : يا ثابت ترا رسول ميخواند ، گفت : مسمار از در بركش تا بيرون آيم ، او مسمار بر كشيد ثابت بيرون آمد هر دو پيش رسول رفتند ؛ ثابت گفت : يا رسول اللّه من مردى بلند آوازم ، در مجلس تو به عادت خود آواز بلند برداشتم مىترسم كه از اهل اين آيت باشم و عمل من باطل شود ؛ توبه كردم يا رسول اللّه ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ويرا گفت : أما ترضى ان تعيش حميدا و تقتل « 3 » شهيدا و تدخل الجنّة ، راضى نباشى كه تا زندهء حميدى و چون بميرى شهيدى و جاى تو بهشت باشد « 4 » ؟ - گفت : راضى شدم يا رسول اللّه ، خداى تعالى اين آيت فرستاد : انّ الّذين يغضّون أصواتهم عند رسول اللّه . انس گفت : چون روز يمامه بود و در حرب مسيلمه بوديم و ثابت بن قيس در مردمان تكاسلى مىديد و بعضى بهزيمت ميرفتند گفت : أفّ لهؤلاء ؛ ما بر عهد رسول قتال نه چنين مىكرديم آنگه فرا پيش شد و قتال مىكرد تا شهيد شد ، درعى پوشيده داشت يكى از مسلمانان بيامد و درع وى بكند پنهان و ببرد پنهان كرد
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « نيايد » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) « درين خانه خواهم رفت كه اسب درو بسته بودند » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « تنقل » . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « راضى نباشى كه تا زندهء حميدى و چون بميرى شهيد باشى و ببهشت شوى » .